خرید بک لینک

1)صرفا جهت خودکشی:امروز روز دانش اموز بود سه شنبه ی این هفته اومدن مارو سورپیلیز کنن!بهمون کادو بدن!بعد خیلی منت گذاشتن سرمون واقعا جزو بندگان مقرب الهی بودیم گویا که اینهمه به ما لطف کرد مدرسمون و بهمون جوراب و کیک دادن!دقت کنید جورااااب و کیک!آرایه ی پارادوکس موج میزنه به همین سوی چراغ مطالعم عاشق مدرسمونم:///جوراااب!اونم سفید!حالا از اینا بگذریم سخن خلاقیتای من و الباقی هم مدرسه ای هایمان خوش تر است!

خودم:جوراب دارم جوراااااب سه تا پونصد!ببر و بپوش!اشانتیون کیک هم میدم باهاش://

-توروخدا یکی اینو از من بخرِ!اجر اون دنیا باهاش!

-روز پدر پیشاپیش مباااارک!

اینم عکس جوراب:/که از وبلاگ دوستم(استاد خیال)کش رفتم!برای منم همینه فقط سفیدِ!

2)نمیدونم چرا ولی خودم دوست دارم سرکلاس همه ی بچه ها نظرهاشون رو بدن بعد آخرش من بگم!من فقط این سادیسمو دارم یا همه اینجورین؟

3)این هفته از وقتی که تقریبا نیومدم پنلم خیلی بهتر از هفته ی قبل بود!بازم نمیدونم چرا ولی اگر درسم رو درست نخونم یه عذاب وجدان خاصی دارم!و خب اینکه یککم بیشتر از بقیه میخونم باعث شده بچه ها بگن خرخونی و اینا!خب درواقع به نظر خودم کار درستی دارم انجام میدم://یعنی چی که هرکی کمتر بخونه بچه ی بهتریه؟درک نمیکنم!اصلا بگن خرخون://

4)یکی از مشکلات عظیم کسایی که عینکی هستن اینِ که مثلا عینکشون بالای سرشونه و دارن دنبالش میگردن://یااینکه سه ساعت عینکشونو تمیز میکنن بعد یکی میگه یه دقیقه عینکتو بده بعد طرف از قسمت شیشه ی عینک میگیره://یکی دیگه هم این که مثلا امروز صبح من کلللیییی دنبال عینکم گشتم ولی پیدا نشد که نشد!آخرشم زیر تختم لای سیم های کامپیوتر و مودمو الباقی پیداش کردم://بعد تازه از اون بدتر این بود که امروز صبح اومدم صبحونه بخورم و خب صبح از اونجایی برای من شروع میشه که چایی می خورم و خب چایی صبح شیرین باشه بهترِ و خلاصه اومدم شکر بریزم دیدم شکر نیست!سه ساااااعت دنبال شکر گشتم بعد آخرش دیدم روی همون میز بودش!

5)اصلا روایت داریم که هرچی درس ضایع تر باشه دبیرش تکلیف بیشتر میده!از اون اول سال تاالان از دست این دبیر کاروفناوریمون آسایش نداشتم من!درسته که الگوریتم ها درس خوبیه ولی دیگه هزارتا الگوریتم که نباید تحویل بدیم ما!

6)چهارشنبه هم هنر داشتیم که اومد بهمون طراحی یاد بده!خب حتما میدونین دیگه بازم من حماسه آفریدم!خب من بیچاره که از بچگی نقاشی هم نمی کشیدم باید بااین معلم چیکار کنم؟نه واقعا موندم با چه هدفی داره به ما طراحی یاد میده؟درواقع یه حسی بهم میگه من اگر نرم گرافیک،گرافیک به خطر میوفته!اصلا استعداد کشف نشده بودم!داره طراحی دستو در مدلهای مختلف یاد میده!منم دیدم آسون ترین مدل همین پیروزیه و اینو کشیدم:دی!میدونم خیلی بیریخته ولی شما بگین خیلی خوب کشیدی و اینا!

7)ما یه کاری داریم امسال با عنوان پروژه ی پرورش گل و گیاه!بدین صورت که هرگروه پول میذاره روی هم و میره یه گلی(به انتخاب خودش)میخره!بعد میذاره توی مدرسه و حالا هردفعه یکی از اعضای گروه باید مراقبت کنه ازش واینا!ماام دیدیم هرچیزی بخریم خراب میشه!رفتیم کاکتوس خریدیم بعد دبیرمون گفت یه تحقیق درباره این گلایی که خریدین بیارید که نحوه آبدهی و ایناش مشخص باشه!ماام نمیدونستیم اسم دقیق این کاکتوسمون چی هستش!(درواقع من اصلا نمیدونستم کاکتوس اینهمه نوع های مختلف داره!)حالا شب تحویل اون تحقیق مکالمه ی من و همون دوستم:

+میگم الان ما که نمیدونیم اسمش چیه!عنوانو بزنیم کاکتوس؟

-وایسا ببینم شاید تو اینترنت نوعشو زده باشه!(عمل سرچ کلمه ی کاکتوس)

+چی شد؟

-آهان پیداش کردم!

+خب اسمش چیه؟

- گیاه کاکتوس!

+جدی میگی؟!من فکر کردم حیوان کاکتوسِ!

8)باشد که رستگار شوید!بدرود تا درود بعدی!

پ.ن:من که میدونم حسش نیست بخونید:دی ولی روزی یه مورد رو بخونید تا هفته ی بعد کامل میشه!بعد بیاید کامنت بذارید!(مورد هشتو حساب نکنید:دی)

برچسب: نویسنده: بهنام ابراهیمی تاريخ: يکشنبه 16 آبان 1395 ساعت: 18:37

صفحه بندی